علي بن حسين انصارى شيرازى

137

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

خبه بزر الحمحم است و بشيرازى شفترك و باصفهانى خاكشى و به تبريزى سوردن و بتركى مراشوه گويند و نيكوترين آن سرخ خلويىرنگ بود خرد و شيرين و حصبه را سود دهد و اصحاب سودا چون با نبات بياشامند بدن را فربه كند و لون را نيكو گرداند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : خبه به ضم خا بشيرازى شفترك و باصفهانى خاكشى و به تبريزى سوردن و بتركى شيوران و در مازندران گياه آن را شلم‌بى نامند و در هند مشهور به خوب كلان است و ماهيت آن تخمى ريزه و اندك طولانى و دو نوع مىباشد يك ريزه و رنگ آن مايل بسرخى و طعم آن اندك مايل بتلخى و دوم از آن بزرگتر و رنگ آن سرخ مايل تبركى و هر دو خودروى در صحراها باغها و دامن كوهها بسيار مىشود خبازى بپارسى خرو خوانند و بشيرازى نان كلاغ و آن نوعى از ملوكيه است و گويند و ملوخيا بستانى است و ملوكيه برى و گويند نوعى از ملوخيا را بقلة اليهوديه خوانند و ملوكيه گويند و آن خطمى بود و برى لطيفتر و خشك‌تر از بستانى بود طبيعت آن سرد و تر بود در اول و گويند معتدل است در گرمى و سردى و گويند تلينى در وى هست و معتدل بود و قولس گويد گرم و خشك است و اين قول دور است نافع بود گزندگى زنبور نحل را ضماد كردن وقتى كه خام بود و ورق برى را چون با زيتون بر سوختگى آتش و حمره و طبيخ وى چون زنان در آن نشينند صلابت رحم نرم گرداند و مقعد ورق وى چون با بيخ وى بجوشانند زهرها و ادويه‌هاى كشنده و گزندگى رتيلا را ضماد كردن نافع بود و بول براند و تخم وى چون خلط كنند با تخم خندقوقاى برى و با شراب بياشامند درد مثانه ساكن كند و چون ورق وى بپزند و بر دماميل نهند و ورمها كه احتياج بشكافتن بود بگشايد و ماده بيرون آورد و بدان حقنه كردن گزندگى روده و مقعد و رحم را سود دهد و آنچه بستانى بود معده را بد بود چون تر بود مثانه را نافع بود و جهت خشونتى كه در سينه و شش بود و مثانه را سود دارد و اگر بپزند با روغن و ضماد كنند بر ورمهاى گرم ساكن كند و خبازى سرفه‌اى كه از خشكى بود و خشونت سينه را نافع بود و بول براند و شكم و ورق وى چون بخايند همچنان خام و با اندك نمكى ضماد كنند بر ناسور كه در چشم بود پاك كند و گوشت بروياند و چون ضماد كنند با كميز بر سر ريشى كه سبب آن از ترى بود سودمند بود و چون بر گزندگى عقرب ضماد كنند خاصه چون با زيت بود نافع است و گل وى قرحهء گرده را سودمند بود آشاميدن و ضماد كردن و قضبان آن نافع بود جهت روده و مثانه و شكم نرم دارد و نوعى از خبازى برى بود كه مسهل مره خام بود تا حدى كه گاه باشد كه خون بيايد صاحب مخزن الادويه مىنويسد كه : خبازى بضم خا به فارسى نان كلاغ و پنيرك و خيرو و بتركى ايم كماجى و در مازندران گياه آن را انحيلك و بشيرازى خطمى كوچك نامند لاتين MALVA ROTUNDIFOLIA فرانسه MAUVE انگليسى MALLOW خبز بهترين آن بود كه از گندم آفت نارسيده پاك خوب صلب بود و نان وى سفيد بود و حوارى دشوار از شكم خارج شود و نفخ در وى زياده و مولد رياح بود و سده جگر و سنگ گرده تولد كند و شكم ببندد و نان خشكار سپرز غليظ كند و خونى كه از وى حاصل شود ميل بسياهى داشته باشد و نان حوارى بدن را فربه كند و نان كه نخاله بسيار داشته باشد زود از شكم بيرون آيد و غذا اندك دهد و آنچه نخاله اندك داشته باشد ضد آن بود و نان فطير نضج در وى زيادت بود از آنچه خميرمايه داشته باشد و نان خشك كهن شكم ببندد و نان نرم خشكار چون به آب و نمك تر كنند و بر قوباى كهن ضماد كنند زايل كند و شكم نرم دارد و اصحاب قولنج را سود دارد و غذا اندك دهد و بدتر از انواع نانها بود كه از گندم پزند و جرب و حكه و بواسير تولد كند و مصلح وى ادهان و حلوات و البان بود و بهترين نان سميد بود غذا بيشتر دهد و دير هضم شود به سبب آنكه اندك نخاله بود و در گرمى معتدل بود بدن را فربه كند و شكم ببندد و سده پيدا كند و اولى آن بود كه خمير او نمك داشته باشد و با اسفيدباج و طبانجات شور خورند و بعد از وى جوارى و گندم ميان سفيد و سرخ و خشكار بود و متوسط بود در كثرت غذا و قلت آن و سرعت هضم و بطوء آن نزديك به سفيد بود و در بيشترين احوال شكم ببندد و اصحاب كد را سودمند بود و معده را قوى كند و دير هضم شود و مولد رياح و نفخ بود و سده و سنگ كليه احداث كند و مصلح وى زنجبيل و اطريفل بود و بعد از آن ماء العسل